kindfairy

پری‌های مهربان - پری‌هایی که به کودکان کمک می‌کنند.

به روستایی دور در دور، جایی که هنوز حکایت‌ها و داستان‌های بسیاری برای گفتن وجود دارد، یک روز زمستانی سرد، درختان برف‌پوشیده و آسمان آبی بی‌انتها، داستان پری‌های مهربان آغاز شد. در آن روستا، دختر کوچکی به نام سارا زندگی می‌کرد. سارا دوست داشت باغچه‌ای از گل‌های رنگارنگ داشته باشد و همیشه با پرنده‌ها و حیوانات کوچک درباغچه‌اش بازی می‌کرد. اما یک روز زمستانی، زمین پوشیده از برف شدیدی بر سر آن‌ها آمد و همه چیز را سفید کرد. ...

اکتبر 6, 2026 · قصه دون
kindogre

غول کوچک - غولی که برخلاف اندازه‌اش مهربان است.

در دهکده‌ای کوچک و زیبا، زندگی می‌کرد یک غول به نام تومی. او یک غول بود، اما نه آن‌چنان بزرگ. او قدش نه بلند بود و نه چاق. به اندازه‌ی دیگر غول‌ها بود، اما در دلش دوست داشت دوستان جدید پیدا کند. تومی در کنار رودخانه‌ای که از دهکده می‌گذشت، یک خانه‌ی کوچک داشت. خانه‌اش از چوب بلوط بود و با گل‌های رنگارنگی که اطرافش بودند، زیبا می‌درخشید. تومی عاشق طبیعت بود و همیشه صبح‌ها با پرندگان و موجودات کوچک دیگری از طبیعت، صحبت می‌کرد. ...

اکتبر 6, 2026 · قصه دون
neighbors

همسایه‌های مهربان

در یک روستای کوچک و زیبا، جایی که گل‌ها همیشه شادانه می‌خندیدند و آسمان آبی پر از ابرهای سفید بود، یک خانه‌ی کوچک و دوست‌داشتنی وجود داشت. در این خانه، یک خانواده‌ی کوچک و خونگرم زندگی می‌کردند. پدر و مادری مهربان و دو فرزند کوچک به نام‌های میلاد و نیکا. همسایه‌های این خانواده همگی مهربان و خوش‌قلب بودند. در کنار خانه‌ی آن‌ها، خانه‌ی زیبایی وجود داشت که در آن یک پیرمرد دوست‌داشتنی به نام دایی محمد زندگی می‌کرد. دایی محمد پیرمردی بود که همیشه با لبخندی بر لب و با عشق و علاقه به همسایگانش زندگی می‌کرد. او همیشه در زمین‌هایش کار می‌کرد و باغچه‌ی خود را مرتب می‌نمود. ...

اکتبر 6, 2026 · قصه دون